فیلتر شکن
  
 در گذشت بانوی بزرگ مهستی را به همه ی دوستداران او  غمباد(تسلیت) می گویم
 
تیر 1386
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
آرشیو
موضوع بندی

روزگار شاهزاده GEM TV روزگار شاهزاده GEM TV
و ۱۰۰ عنوان  سریال کره ای دیگر
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
طراحی سایت
طراحی و بهینه سازی سایت
ثبت دامنه و هاست لینوکس
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
دوشنبه 7 خرداد ماه سال 1386
خوشگا رو می گیرن

شیک پوش یا بدحجاب؛ زیر نگاه وبلاگستان

مروری بر واکنش وبلاگ ها به طرح «ارتقای امنیت اجتماعی»

حجاب
با گذشت نزدیک به یک ماه از آغاز طرحی که با نام «ارتقای امنیت اجتماعی» از اول اردیبهشت ماه به اجرا در آمد، بحث های داغ و پرشور درباره رودررویی ماموران انتظامی با کسانی که بدحجاب شناخته می شدند، آرام آرام در وبلاگها فروکش کرد.
با گذر زمان تصور می شد که موضوع داغ «حجاب» از برنامه گفتگوهای وبلاگی کنار رفته و بحثی کم تنش تر درباره طرح تازه نیروی انتظامی، موسوم به «مبارزه با اراذل و اوباش» جای آن را گرفته است.
اما واپسین هفته اردیبهشت، یک حادثه در میدان هفت تیر تهران، وقتی با موبایلهای دوربین دار رهگذران ثبت شد کافی بود تا نه تنها بحث «حجاب و بدحجابی» را بار دیگر به حرف روز وبلاگستان تبدیل کند، بلکه اهمیت و جایگاه «شهروندان روزنامه نگار» را هم بیش از گذشته، در نظر آورد.
تصویر چهره خونین دختر جوانی که رویارویی اش در میدان هفت تیر با ماموران پلیس، تجمع مردم را به دنبال داشت، به فاصله کوتاهی به اینترنت راه یافت و در سایتهای فارسی و انگلیسی منتشر شد.
تصویری که یکی از شهروندان تهرانی از حادثه میدان هفت تیر گرفته است
این ویژگی بزرگ اینترنت در زمان حاضر است که مردم را از شهروندان عادی به شهروندانی فعال در فضای وب تبدیل کرده است. شهروندانی که اکنون citizen reporter هستند و به جای آنکه اخبار را از رسانه ها دنبال کنند، خود راوی خبر می شوند.
 وجود اینترنت و رسانه های شخصی همانند وبلاگها و فتوبلاگها این مجال را به مردم داده که خود را منتقد، یادداشت نویس، عکاس، فیلمبردار و نویسنده فرض کنند و درباره آنچه پیرامون خود می بینند، به تولید محتوا بپردازند.
وبلاگ نویسان ایرانی در یک ماهی که گذشت، با طرح نظرات موافق و مخالف گفتمانی بزرگ را شکل داده‌اند، گفتمانی که در گذشته شفاهی بود و دهان‌به‌دهان می‌پیچید اما امروز «لینک به لینک» در فضای وب می چرخد.
اگر رسانه ها از بحث یا انتقاد درباره این طرح محروم شده‌اند، این مردم هستند که در وبلاگهای شخصی مثل یک گزارشگر اجتماعی عمل می‌کنند. اگر رسانه‌های تصویری بنا به سیاست های خود در این باره گزارش می‌دهند، این مردم هستند که با دوربین تلفن‌ همراه تصاویری بر خلاف تصاویر رسانه های اصلی تهیه می کنند و به رسانه‌های آلترناتیو تبدیل می‌شوند.
حجاب
موبایل ها چشم دارند
«سردار جایتان خای کلی خجالت کشیدیم! مامورانتان کجا بودند در جشن پیروزی حزب الله لبنان! گلاب به روتان سردار، بعضی خواهران حزب اللهی بی حجاب در برابر سید حسن نصر الله شادی می کردند! تازه زبانم لال برای هم رنگ شدن با پرچم حزب الله موهایشان را نیز طلایی رنگ کرده بودند!»
این قسمتی از مطلب وبلاگ شمرشناسی است که برای سردار احمدی مقدم فرماندهی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران نوشته شده و در آن به موضوع حجاب در مناطق شیعه نشین لبنان پرداخته است.
این برای اولین بار نیست که طرح مبارزه با بدحجابی در تهران و سایر شهرها اجرا می‌شود، اما این برای اولین بار است که شهروندان علاوه بر اظهارنظرهای معمول دست به تهیه عکس و فیلم می‌زنند و روایت خود را با کمک سایتهای اینترنتی منتشر می کنند.
به نظر می‌رسد که شهروندان روزبه روز در این زمینه حرفه‌ای تر می‌شوند. به طور مثال، تنها ساعاتی پس از حادثه برخورد پلیس با چند زن در میدان هفت تیر عکس و فیلم این حادثه در اینترنت منتشر شد و دوباره بحث بر سر نحوه برخورد پلیس با موضوع حجاب را داغ کرد.
.
فیلم دیگری که در سایت یوتیوب به نمایش گذاشته شده محصول شهروندان خبرنگاری است که با بی تفاوتی مشغول تماشای برخورد پلیس با دختر نشده اند و از این صحنه به طور پنهانی فیلمبرداری کرده اند.
این فیلم خود اکنون به دستاویز مهمی برای بحث در مورد نحوه برخورد پلیس با مردم تبدیل شده است. داریوش محمدپور نویسنده وبلاگ ملکوت در این باره می‌نویسد: «الآن تکه فیلمی را دیدیم از صحنه‌ی برخورد(!) برادران پلیس با دختری که به تشخیص آن‌ها بدحجاب بود.
«یعنی این همه پلیس هیچ کدام‌شان وجدان ندارند؟ هیچ کدام اخلاق ندارند؟ هیچ کدام خدا را ناظر بر کار خود نمی‌بینند؟ نمی‌دانند تقوا، همین تقوایی که قرآن مدام به آن امر می‌کند، بسی وسیع‌تر و بسیار گسترده‌تر از صلاحدید و مصلحت حکومت‌هاست.»
معصومه ناصری هم در وبلاگش نوشته است که زنان ایرانی، گرچه «سختگیری های جامعه پدرسالار» را «قورت» داده اند و عرف دیگری در پیش گرفته اند اما «انتشار همین فیلم کوتاه نشان می‌دهد که این قورت دادن آن‌قدرها آسان نبوده و دلیری‌ها نیاز داشته است!
«درست است که بعضی‌ از زنان پاچه‌کوتاه و موی افشان و زلف پریشان یک هفته‌ای خانه نشین شده‌اند تا آب‌ها در میادین اصلی شهر از آسیاب بیفتد اما بسیاری دیگر که من هم چندتایی‌شان را می‌شناسم با جسارت و البته با لباس رزم یعنی روسری خوش آب و رنگ کوچک و پاچه کوتاه به خیابان می‌آیند.»
بحث درباره محتوای عکسهای گرفته شده توسط عکاسان آماتور و حرفه ای نیز همچنان داغ است.
بسیاری از وبلاگ‌نویسان با تحلیل این عکس‌ها از معیارهای دوگانه و چند گانه برخورد ماموران پلیس با مردم انتقاد می‌کنند.
از جمله این عکسها‌عکس زنی است که همراه بچه‌اش مشغول صحبت با ماموران نیروی انتظامی است. مسیح علی نژاد در این باره نوشته است: «فقط چند ثانیه به این عکس  دوست نازنینم نگاه کنید، نه به زنی که حجابش مورد اعتراض خواهران نیروی انتظامی است و اینک مشتهایش، چادر مامور را به نشان التماس در مقابل پله های مینی بوس حامل بدحجابان، گرفته است.
«در امتداد مشت مادر، مشت کوچک دیگری هم به چادر مامور چنگ انداخته است. کودکی که شانه هایش برای این همه تحقیر شدن و تحقیر شدن کوچک است اما زیر دست و پای مامور مادر، حالا چنان شانه هایش را خم کرده که گویی سنگینی بار فصل سردی از تاریخ، از هم اکنون کمرش را شکسته و دارد ضجه می زند.»
اما برخی دیگر از این عکسها و فیملها دستمایه ای برای طنز شده اند و برخی دیگر نیز بهانه‌ای برای سردون شعر.
.
خاطرات روزمره
برخی، خاطرات خود را از برخوردهای پلیس با مردم نقل کرده‌اند. علی معظمی در این باره نوشته است: «رفتم در پارک به فاطمه و مینو ملحق شدم. مینو را بغل گرفته بودم و با فاطمه از میدان آریاشهر می‌گذشتیم. سربازهای نیروی انتظامی به دختری گیر دادند و کشاندندش طرف ماشین‌شان. بار اولی بود که شخصاً چنین صحنه‌ای را می‌دیدم.»
نویسنده  وبلاگ یاغی ها نیز ماجرای برخورد ماموران پلیس با او و نامزدش را در خیابان شرح داده است: «مسیر نگاهشو که گرفتم دیدم دوتا مامور انتظامی به طرفمان دارند می آیند. - چرا شما دوتا دست همدیگه رو گرفتین. فکر کردین اینجا شانزه لیزه س؟»
نویسنده وبلاگ سپنترا هم عکس تی شرتی را بر روی وبلاگش گذاشته و نوشته است: «امروز دم متروی میرداماد گرفتنم برای این لباس که نوشته انگلیسی داره و بهم گفتن این لباس ها ترویج فرهنگ غربیه.»
نویسنده وبلاگ باغ بی برگی هم خاطرات شخصی روزانه‌اش را نوشته است: «اصلا به این فکر نمی کنم که چرا من با روسری و مقنعه و بدون آرایش جرات ندارم به سرهنگ نیروی انتظامی که در جردن راه را بر ماشین ها سد می کند نگاه کنم و رویم را برمی گردانم آن طرف و ته دلم خدا خدا می کنم که گیر ندهد. تنها چیزی که ذهنم را مشغول کرده این است که آن پسره که سرصبحی به قصد متلک گفتن از کنارم رد شد و خودش را مالید به بازویم، گفت بشکه یا خوشگل؟»
معتقد به حجاب منتقد به طرح
عده‌ای همانند نویسنده وبلاگ شمرنامه به حجاب اعتقاد دارند اما مخالف این طرح هستند. «حزب الله لبنان و جریان شیعی در این کشور (با ریشه فکری امام موسی صدر ...) اعتقاد دارد حجاب "اجباری" نیست و حجاب بر پایه "احترام" و "اختیار" است.»
محمد سجاد جوزدانی هم حجاب «حیا‌محور» را بهترین نوع حجاب دانسته اما در پایان مطلبش نوشته: «متاسفانه این نوع حجاب با برخورد ، سختگیری و حکومتی کردن مساله حجاب هر روز کمرنگ تر می شود.»
حجاب
دستگاههای «ناهماهنگ»
برخی نیز با اجرای این طرح موافقند اما معتقدند که همه سازمانها و نهادها باید از این طرح حمایت کنند.
محمد مهدی اسلامی در این باره می‌نویسد: «ارگانهای قضایی و انتظامی (که ظاهرا تنها نهادهای اجرایی پایبند به آرمانهای انقلاب در این زمینه اند) با برقراری طرحهای کوتاه مدت سعی بر اصلاح بد حجابی جامعه می نمایند و در حالی در خیابان راه بر بدحجابان می بندند که رسانه های فرهنگسازمان به ترویج بدحجابی مشغولند. مگر نه آنکه در همین آخرین جشنواره پنج سیمرغ بلورین وزارت ارشاد در زمان تصدی جناب آقای صفارهرندی به فیلمی رسید که در آن صحنه های مروج ابتذال فرهنگی بسیار است؟»
وبلاگ نویس دیگری نیز که با نام «حاج رضا» می نویسد، می‌گوید: «آیا نباید خون دل خورد؟ آیا ما امید نداشتیم که با آمدن دولت آقای احمدی نژاد بساط بی بندوباری های فرهنگی برچیده شود. برچیده شدن بساط بی بندوباری تنها به این نیست که قلع  و قمع کنیم. یکیش به این (است) که به افراد مبتذل میدان ندهیم.»
فلسفه و مبانی دینی حجاب
معمولا هنگامی که طرح‌هایی نظیر مبارزه با بدحجابی در جامعه ایران بحث برانگیز می‌شود، بسیاری از ایرانیان به گفتگو درباره مبانی اسلامی حجاب می‌پردازند.
در وبلاگستان نیز بحث دراین باره داغ است. کوروش علیانی در این باره می‌نویسد: «من نمی‌دانم کی حجاب را با این شکل عام و شاملش واجب کرده است. نه در تاریخ و نه در سیره، ‌گزارشی از چون‌این حجابی در مدینه نمی‌بینی. اگر هم حجاب واجب باشد، این طور شامل نیست. بعد هم، نمی‌دانم وجوب حجاب را از کجا می‌آورند. من هم مطهری خوانده‌ام و هم رساله؛ و دارم این را می‌پرسم. نه در قرآن نشانی از این حجاب می‌بینم، نه در سیره.»
حجاب
اما در مقابل، نویسنده وبلاگ «بازهم از سرنو» در این باره می‌نویسد: «در آیه‌ی ۳۱ سوره‌ی نور، به طور مشخص به حجاب برای زنان امر شده. این واقعیت کتبی-تاریخی را نمی‌شود نادیده گرفت. ضمناً اسلام فقط به یک کتاب خلاصه نمی‌شود؛ مجموعه‌ای از احکام و احادیث است که در آن‌ها، نه توصیه بلکه "امر" به حجاب، مشخص و برجسته است.»
مهدی جامی نویسنده وبلاگ سیبستان هم در این بحث داخل شده و به این نکته اشاره کرده است: «ریشه مبارزه با پوشش دختران با آن آیین دفن کردن فرزند دختر در عصر جاهلیت یکی است. تعارف نکنیم. همه حرفها بهانه است. نه خدا خواسته نه قرآن نه اسلام نه پیامبر. اصلا گوش ما به کدام حرف قرآن و خدا و پیامبر باز است که به فرض به این یکی باشد. سر تا پامان ضدیت با دین اسلام و صلح و آرامش است.»
معیارهای برخورد پلیس با مسئله حجاب
از جمله بحث های داغ در مورد حجاب، معیارهای برخورد پلیس با مردم است که برخی آن را «دوگانه یا چندگانه» می دانند.
نویسنده وبلاگ «از پشت یک سوم» در این باره نوشته است: «مشکل از اونجایی شروع میشه که برای این موضوع، شاید مثل خیلی از موضوعات دیگه اجتماع، تعریف درست و استانداردی وجود نداره. یه روز بصورت متری، مانتوها و روسری‌ها و پاچه شلوارها تنگ و کوتاه میشه و آب از آب تکون نمیخوره و یه روز حتی یک سانت کوتاه و بلند شدن و عقب و جلو رفتن روسری خانمی میشه یه قضیه پیچیده و لاینحل و یه معضل اجتماعی و بابتش باید کلی پیرهن و شلوار و بلوز رو تیکه پاره کرد!»
در این باره محمد علی ابطحی معاون رئیس جمهور سابق ایران معیارهای دوگانه برخورد با زنان را نقد کرده است. نویسنده وبلاگ وب نوشت می‌نویسد: «فصل تابستان نزدیک است و دوباره  مسئله خانم ها و بد حجابی ستیزی آغاز شد، مثل هر سال.
«اما بیشتر این خانم ها که قرار است با بی حجابی آنان مبارزه همه جانبه شود، کسانی هستند که در ایام انتخابات عزیز می شوند و می توان آنان را با همان قیافه ها در تلویزیون دید که در مرود لزوم شرکت در انتخابات با آن ها مصاحبه می شود.»
مسئله انتخابات و تبلیغات انتخاباتی که در یادداشت «وب نوشت» به آن اشاره شده است، مورد توجه سایر وبلاگ نویسان هم قرار دارد؛ کسانی که با بازنشر مصاحبه انتخاباتی محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران، یادآوری می کنند که او، هنگام رقابت با نامزدهای اصلاح طلب، تاکید داشت که پوشش و ظاهر جوانان، «مسئله اساسی کشور» نیست.
 
SEPEHR



 
دوشنبه 7 خرداد ماه سال 1386
26

http://www.free-web-proxy.cn/

کمی برای باز شدن شکیبا باشید.


 
دوشنبه 24 اردیبهشت ماه سال 1386
چامه

اینجا چراغانی شده دنیای اهریمن

                                           دشمن کمر بسته ست بر نابودی میهن

در دشت ایرانم تو خار مرگ بینی

                                          آن حکم بنیاد افکن و این سیل بنیان کن

شهر نیاکان,داستانم غرق نفرت شد

                                          با لطف نادانی ما و کینه دشمن

بیگانه گر ویران بکرد و سوخت و دزدید

                                          از ما چرا با خانه مان بیگانگی کردن

در دامن جمشید و کیومرث بالیدم

                                           اکنون ز ما نبود به حق آلوده تر دامن

ما یاددار تخت بودیم اینچنین کردیم

                                           تا بچه های ما چه سان این یاد پاییدن

ایران من یاد ها و یادگاریهات ویران شد

                                           فردا جواب بچه ها چون می توان دادن

ار آن هنر کاو نزد ما ایرانیان بوده ست

                                           اکنون فقط مانده به گور خویش استادن

از اسب اگر افتاده ایم از گرد گردون است

                                            اما نشاید این زمان از اصل افتادن 

باید که با هم بود چون زنجیر چون دریا

                                            تا از خفا بتوان سرود نور سر دادن

برخیز دست افشان و با من نغمه سازی کن

                                            تا بشکنیم این آخرین نیرنگ اهریمن

                                                                

 

                                                          

                                                                                                   کاوه مرادی


 
پنجشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1386
اعتراض آبی، انقلاب آبی
اعتراض آبی، انقلاب آبی
روز یک خرداد با پوشیدن لباس آبی انزجار خود را از حکومت آخوندی اعلام می کنیم. این حرکت مسالمت آمیز جایی برای اعمال ننگین حکومت مثل دستگیری و غیره را باقی نمی گذارد.

 
چهارشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1386
!!!

بنام خداوند جان وخرد

 سال 1386خورشیدی سال کوروش بزرگ    

 

هم میهنان گرامی ، با درود؛

همان گونه که آگاهید  در پی  تازش های بی شمار از هر سو به  فرهنگ باستانی و پر شکوه ایران زمین  ( فیلم 300 هدیه نوروزی شوم بیگانگان ، ثبت شدن نام مولانا  بوسیله کشور ترکیه به نام خود ، گستاخی های اعراب مبنی بر تازی(عرب) بودن برخی از دانشمندان ایرانی  همچون ابن سینا و بیرونی و ...  همچنین برگزاری جام خلیج عرب ومعرفی شهرزاد  قصه گو  در پایان بازیهای آسیایی قطر به نام اعراب و ...  از یک سو وساخت وبهره برداری از  سدهای ویرانگر سیوند در انتهای دشت پاسارگاد یا تنگه بلاغی  و سلمان فارسی ، ملاصدرا، کارون3 ، شیان و...  که بر بستر یادگارهای باستانی فرهنگی این مرز وبوم بنا و به مردم ایران هدیه شده اند از سوی دیگروهمچنین زمزمه های تصویب کم شدن درصد مالکیت دریای خزر با موافقت ایران )  و در راستای پاسداری از فرهنگ باشکوه  و دیرینه کشورمان سال 1386  از  سوی ایران دوستان و فرهنگ دوستان  بنام  سال  (( کوروش بزرگ))  نامگذاری شده از این رو بر آن شدیم تا گوشه نا چیزی از سر گذشت بی مانند وشگفت انگیز  این پادشاه بزرگوار ایرانی را برای شما هم میهنان گرامی آشکار سازیم به امید آنکه این نوشته چکه ای از  دریای فرهنگ پر شکوه باستانی ایران را یاد آور گردد.

در نگاشته های بجا مانده از  دوره باستان پیرامون پادشاهان فراوانی سخن به میان آمده است اما سرگذشت کوروش بزرگوار بنیانگذار دوره درخشان هخامنشیان (حدود550تا 330 پیش از میلاد مسیح) و ویژگیهای بی مانند وکارهای بزرگ او همواره زبان زد تاریخ نویسان بوده و پادشاهان پس از وی نیز از او بسیار الگو گرفته اند، مهربانی ومردم دوستی  وی آنچنان گسترده و آشکار بوده که به گفته هرودوت تاریخ نگار یونانیان  : ایرانیان اورا  « پدر»  ، یونانیان  او را  « سرور»  و «  قانونگذار» و یهودیان وی را « برگزیده پروردگار» و  « رهایی بخش»  نامیده اند.      ( شگفت اینکه این را دشمنان آن دوره ایران نوشته اند ) . همچنین در قرآن کتاب آسمانی مسلمانان از ایشان با نام  ذوالقرنین  بسیار به نیکی  و بزرگی یاد شده است . (سوره کهف ، آیات 83 تا 98) .

آژیدهاک( ایشتو ویگو) پادشاه مادی آن زمان ایران شبی در خواب می بیند که از تنها دخترش ماندانا به جای فرزند بوته تاکی روییده که شاخ وبر گهای آن همه آسیا را پوشانده است وخوابگزاران به او میگویند که نوه اش پس از برکنار کردن اوبر همه آسیا  پیروز خواهد شد ودر پی آن آژیدهاک با خود می اندیشید که دخترش را به بزرگان ماد  ندهد بنابر این اورا به همسری یکی از بزرگان  پارس به نام کامبیز یا کمبوجیه درمی آورد کمبوجیه مردی آرام و بی دردسر به حساب میآمد پس از زاده شدن کوروش آژیدهاک به هارپاگ سردار ارمنی خوددستور کشتن کوروش را میدهد هارپاگ نمی تواند این کار را انجام دهد و چوپانی به نام مهرداد را مامور این کار می کند مهرداد مرد مهربانی بود اما از سر تنگدستی واز بیم جان دستور رامی پذیرد هنگامی که به چهره کوروش می نگرد از پذیرفتن این کار پشیمان و غمگین می گردد پس از اینکه  می خواست کوروش را در بیابان رها کند به خانه باز می گردد و همسرش با گریه و زاری به وی می گوید که فرزندشان مرده به دنیا آمده وسپس گریه کودکی رامی شنود که در پتو پیچیده و در دستان مهرداد جای گرفته بود از او می پرسد این بچه کیست ومهرداد می گوید که این بچه یکی از سران است که هارپاگ برای کشتن به من داده وجاسوسان او در پی من هستند تا این کار را انجام دهم، آن دو لباسهای زر بافت کوروش را بر تن  فرزند مرده شان می کنند و او را در بیابان رها می سازند تا جاسوسان آن را می یا بند ومی روند  کوروش ده ساله می شود، در پی گلایه یکی از سران دربار مبنی بر آزار فرزندش کوروش ومهرداد به دربار خوانده میشوند وپس از پرس وجو، آژیدهاک شیفته هوش وبی باکی  وزیبایی کوروش می گردد اما می بیند که  کوروش شبیه  مهرداد نیست و  با بازجویی او و هار پاگ می فهمد که او نوه خودش است و پس از ماجرا هایی ( کامل آن را در کتابهای منبع حتما" بخوانید) کوروش را به آغوش ماندانا و کمبوجیه باز می گرداند . کوروش در سن 16 سالگی به فرماندهی گروهی از سپاهیان آژیدهاک بر آشوریان که به ایران  تاخته بودند  پیروز میشود پس از آن شایستگی و محبوبیت وی آنچنان زیاد میشود که حتی سران ماد ودر راس آنها هارپاگ که آژیدهاک را نا کارآمد می دانستند از او در خواست جانشینی اژیدهاک را میکنند و برای اینکار به او یاری می رسانند ، کوروش با سپاهیان پس از رسیدن به هگمتانه (همدان) با مهربانی و بزرگداشت پدر بزرگش را بر کنار ودر اصل بازنشسته می کند  و پس از آن در همه ایران و در بین 10 تیره ایرانی وآریایی داد و جوانمردی و برابری را می گسترد به گونه ای که همه وی را پادشاه مردم می خواندند  پس از رسیدن خبر پادشاهی او به دیگر کشورهای آن زمان  از جمله لیدیا (ترکیه امروزی) بابل (عراق امروزی) و مصر فرمانروایان آنها تصمیم به لشگر کشی  یا کمک رسانی به یکدیگر در هنگام جنگ می گیرند وکرزوس پادشاه ثروتمند لیدیا برای شکست و گرفتن سرزمین ایران لشگر می کشد کوروش با آگاهی از این خبر با سپاه ایران به آنجا روانه شده وبا پس زدن لیدیایی ها به  دژ ساردیس مقر  کرزوس میرسند کرزوس ویارانش از بالای دژ می بینند که ایرانیان نه تنها کشتزارهای کشاورزان را به آتش نمی کشند بلکه به آنها در جمع آوری محصول کمک نیز میکنند و به جای حمله به صراحی های شراب دکانها کوزه های خود را از آب پاک روخانه ها پر می کنند . سپس سپاهیان کوروش در پی  رویدادهای جالبی  دژ ساردیس را فتح میکنند ایرانیان کرزوس را که در پی شکست قصد خود سوزی داشته از این کار باز می دارند و بر خلاف پادشاهان پیروز گشته آن زمان که اسیران خود را کور می کردند و شهرها رابه آتش می کشیدند کوروش به زندگی مردم آنجا سامان میدهد و کرزوس شکست خورده را ( پس از بازگشت) به پاسارگاد  می آورد تا در آنجا به زندگیش ادامه دهد  پس از پیروزی بر لیدیا  اسپارتی ها نمایندگانی نزد کوروش می فرستند و تحدید می کنند که اگر کوروش قصد شهرهای یونانی آناطولیا را بکند اسپارتی ها را خشمگین ساخته وچون کوروش پیام را می شنود در پاسخ میگوید : « اگر زنده بمانم من از این مردمی که  تنها در بازار گردهم می آیند و در مورد تجارت با هم چانه می زنند  و می کوشند برای پول یکدیگر را گول بزنند باکی ندارم وشاید روزی برسد که اسپارتی ها به جای اینکه از اندیشه بدبختی یونانی ها بیمناک باشند از بدبختی خودشان بنالند.»  کوروش این گستاخی  احمقانه اسپارتی ها را فراموش نکرد واگر دریا مانع نمی شد سرزمین آنها رانیز می گرفت ( که نوه شایسته اش خشایارشا  این کار را کرد)  پس از آن دادگری وجوانمردی کوروش بزرگ آن سرزمینها رافراگرفت تا جایی که حتی دانشمندان آن زمان غرب همچو فیثاغورس و همراهانش  به دوستداران ایران مشهور شدند ، پس از آن کوروش به ایران باز می گردد تا برای ساماندهی به سرزمینهای شرق ایران برود  پس از سفر به شرق ایران وهنگام سرکوب آشوبگران آنجا ورسیدگی وساماندهی مشکلات مردم با خبر می شود که  فرمانروای بابل وپسرش (نبونید وبالشصر) در حال برنامه ریزی برای سرنگونی  او هستند پس باسپاهیان ایران به سوی بابل روانه میشود و پس از شکست وپس زدن لشگر بالشصر پسر نبونید  در مرزهای ایران  به بابل رسیده وبا زیرکی وهوش ویژه خودش و بازهم پس از رخدادهایی شگفت معبد وکاخهای بابل که نفوذ ناپذیر بودند را فتح میکند که این پیروزی آزادی هزاران اسیر یهودی در بند و نخستین فرمان جهانی حقوق بشر کوروش بزرگ را در پی داشت که گوشه ای از متن آن اینگونه است: 

 

  «  پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نوه کورش، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره چیش‌پیش، شاه بزرگ، شاه اَنشان آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ بابل دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.  من برای صلح کوشیدم. نبونید مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور آنان نبود من برده‌داری را برانداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند، فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم و بر کمبو‌جیه پسر من و همچنین بر همه سپاهیان من، برکت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مر‌دوک همه شاهان بر او‌رنگ پادشاهی نشسته‌اند همه پادشاهان سرزمین های جهان، از دریای بالا تا دریای پایین (دریای مدیترانه تا خلیج پارس) ، همه چادر‌نشینان،همه مردم سرزمین‌های دوردست، همهٔ پادشاهان آموری   

مرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. من شهرهای آ‌گاده سرزمین گوتیان و همچنین شهرهای آن‌سوی دجله که ویران شده بود را از نو ساختم فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند.  همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند به جایگاه‌های خود برگرداندم، خانه‌های ویران آنان را آباد کردم...»

 

کوروش بزرگ پس از بازگشت به پاسارگاد فرمان میدهد مهندسان آرامگاهی کوچک وساده و سنگی هفت مرتبه ای  برایش بسازند ودر صورت کشته شدن پیکرش را زر اندود نکنند وپس ازآن به شرق ایران برای سرکوب آشوبگران (ماساژتها) لشگرکشی می کند و در جنگ باآنان کشته می شود. و پیکر وی به پاسارگاد برگردانده می شود.

بر سردر آرامگاه کوروش بزرگ نوشته شده است: « ای انسان هر کجا باشی واز هر کجا بیایی زیرا می دانم که خواهی آمد، من کوروشم که برای پارسیان دولت گسترده ای رابنا کردم به این مشتی خاک که تن مرا پوشانده رشک مبر.»

(برگرفته و چکیده کوچکی از کتابهای: تاریخ ایران نوشته حسن پیرنیا ،ایران از آغاز تا اسلام نوشته رومن گیرشمن ، کوروش بزرگ نوشته آلبر شاند و کتابی با همین نام نوشته هارولد آلبرت لمب.)

در پایان با امید به اینکه این نوشته کوچک از نوشته های بیشمار دیگر در این مورد ذره ای از بزرگواری این مرد بزرگ پارسی را نمایان ساخته باشداز شما هم میهنان گرامی خواهش هایی داریم :

اگرایرانی هستیم بر ماست که شاهنامه، این فرهنگنامه بزرگ فردوسی، بزرگ مردی دیگر از سرزمین ایران  که با رنجهای فراوان و خون دل آن را نوشته فراموش نکنیم وبخوانیم، اگر ایرانی هستیم تاریخ وفرهنگ ایران باستان رابخوانیم و نیاکانمان همچو کیومرث، جمشید،فریدون،آرش،کاوه،کوروش، داریوش و...را بشناسیم،اگر ایرانی هستیم پارسی سره سخن بگوییم ، آنچه فرهنگ ما را زنده نگه داشته زبان مادری ماست که همچو گنجینه ای از پس هزاران سال جنگ وخونریزی و کشتار دشمنان ایران به ما رسیده پس پارسی بگوییم و به پارسی گویی فرمند و سربلند باشیم تا یادگارهای رنگین شده به خون پدران و مادرانمان را شکوهمندتر به کودکانمان بسپاریم تا در آینده ما را سرزنش نکنند ، که تنها اگر اینگونه باشیم دیگر در آینده 300 های بیگانگان  وسیوندهای خودی ها را نخواهیم دید.

 

                                                                             باسپاس وبدرود

                                                                       پاینده ایران وایرانی 


<<    1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 150852


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها